وقتی که شب می رسد تو می مانی و او
تنها
و شبی نیست که به زمزمه های گریه آلود شبانه ات
با دلی مهربان و نگاهی سرشار از محبت
به تو نپردازد
وقتی که شب می رسد تو می مانی و او
تنها
و شبی نیست که به زمزمه های گریه آلود شبانه ات
با دلی مهربان و نگاهی سرشار از محبت
به تو نپردازد
Posted in شعر
تفسیر سوره ی صافّات
مقدمه
پس از تفسیر سوره ی قلم نتوانستم وارد وبلاگم شوم و مدت ها با آن که سعی می کردم پسوردم را نمی گرفت . از آن موقع تا به حال با دوستان روی بسیاری از سور و آیات دیگر تعمق کرده ایم. نکته ای که بیش از همه چیز در این تعمق به آن پی برده ام این است که وقتی یک آیه را از متن قبل و بعد آن جدا می کنی و مانند یک کلمه ی قصار از آن می خواهی استفاده کنی معنی آن به درستی دریافت نخواهد شد. به یاد حرف دکتر شریعتی می افتم که می گفت خدایا عقیده ام را از دست عقده ام مصون بدار. و خدایا کاری کن که بدون شناخت کامل و درست کسی یا چیزی راجع به آن قضاوت نکنم. کاری که بسیاری از مسلمانان ما بی مهابا می کنند و به هیچ کس و هیچ چیز جز به شخصیت خود توهین نمی کنند.
به نام خداوند بخشنده ی مهربان
والصّافات صفّاً – فالزّاجرات زجراً – فالتّالیات ذکراً- انَّ الهکم لواحد
سوگند به صف کشیدگان – و به نهی کنندگان – و به تلاوت کنندگان پیاپی – که به یقین معبود شما یگانه است.
در این آیات تصویری از مسیر نزول وحی ترسیم می گردد. فرشتگانی که صف کشیده اند و فرشتگان محافظی که اجازه ی خدشه دار شدن این مسیر را نمی دهند و فرشتگانی که پی در پی تلاوت می کنند تا وحی به پیامبر رسانده شود و آدمیان بفهمند که معبودشان یگانه است.
کلمه صافات جمع صافه است و صافه جمع صافّ است و معنی این کلمه یعنی جماعتی که در صفی منظم قرار دارند. کلمه ی زجر به معنی نهی و بازداشتن و منصرف کردن از کاری هر چند با تهدید ومذمت و کتک باشد. تالیات نیز از ماده تلاوت است که به معنی در پی هم خواندن است.
این که این صف کشندگان و نهی کنندگان و تلاوت کنندگان چه کسانی هستند ، گفتارهای متفاوتی در مورد آن هست. برخی می گویند منظور فرشتگان است برخی هم گفته اند مومنین هستند و برخی آیات قران را دانسته اند.
چنانکه در سوره ی عبس نیز در این باره می خوانیم: فی صحف مکّرمه – مرفوعه مطهره – بایدی سفره – کرام برره – یعنی قران در صحیفه هایی مورد احترام و بلند پایه و پاک به دست سفیرانی بزرگوار و نیک سرشت نازل گردید.
این سوره در قران اولین سوره ای است که با قسم آغاز می شود.
وقتی با دوستان این سوره را می خواندیم ، در پی خواندن معنای کلمات در ذهنم تصویری از ملکوت خداوند نقش بست . احساس می کردم رشته ای از عوامل نامرئی مرا با دنیای دیگری که فقط احساسش می کنم ولی تصویر مبهمی از آن دارم پیوند می دهد. تصور فرشتگانی که بال های خود را گشوده اند و فرشتگانی که اهریمنان را زجر داده و دور می کنند و فرشتگانی که پی در پی آیات قران را تلاوت می کنند تا در این مسیر وحی خداوند بر قلب پیامبر نازل شود بیشتر برایم به نقاشی قشنگی می مانست که دلم می خواست نقاش بودم و آن را ترسیم می کردم. و تمام این وحی در یگانه بودن معبود خلاصه می شد. معبودی که در آیات بعد به توصیف آن خواهد پرداخت. انگار وحدتی بود که موجب این همه کثرت گشته بود
Posted in قران
باغ هایی که پر از آلبالو ، هلو ، گوجه سبز ، آلو قرمز ، آلو قطره طلایی ، شاتوت ، توت ، گیلاس،گردو ، سیب ، گلابی و انگور است. وقتی به یک باغ آشنا می روی می توانی از همه ی این میوه ها تناول کنی. بعد برایت روی آتش چایی دم می کنند. از این که می توانی میوه ای که با اشعه ی لیزر گند زدایی نشده بخوری و یا به انواع سموم آلوده نیست بی نهایت لذت می بری و تازه مفهوم میوه را می فهمی.ء
دستجرد دوقسمت دارد. یکی که در دره است باغات است. اما یکی هم دشت در بلندی است که در آن جا انواع غلات کاشته می شود و البته درخت گردو همه جا هست. هم سایبان دشت است هم سرور باغ. وقتی شب می خوابی صدای حیوانات عمدتا سگ و شغال و روباه به گوش می رسد. اما احساس می کنی آرام آرام وز وز صدای شهر از سرت بیرون می رود و آرام می شوی. بعد به خوابی عمیق فرو می روی که یک ساعتش انرژی تو را هزار برابر می کند. ء
دستجرد هم در دل تابستان شب های خنک و دلپذیری دارد و زمستان های پر برف و نسبتا سردی دارد. بیشتر ده هایی که در دره ها واقعند همین خصلت را دارند. ء
پایین تر از دستجرد دهات دیگری بنام گیو قرار دارد. ء
یکی دو روز که تجدید قوا کردی می توانی بروی سری به تفرش بزنی و به مقبره ی دکتر حسابی که خیلی دوستش دارم و خیلی مرد شریفی بود. اگر ایران آمدی این دو جا را از دست نده. در راه تفرش چندین ده دیگر می بینی و اگر خوش شانس باشی آژانسی را سوار می شوی که پیرمرد راننده برای تو حکایت عاشق شدن و زن گرفتنش را شرح می دهد.ء پیرمردی که فقط یک بار آن هم از روی ناچاری خانمش را کتک زده و هنوز پشیمان است. ء
Posted in سفرنامه
خیلی خوشحالم که می توانم دوباره در وبلاگم چیزی بنویسم. نمی توانستم وارد شوم
Posted in Blogroll
ن – والقلم و ما یسطرون – ما انت بنعمه ربّک بمجنون – و انّ لک لاجرا غیر ممنون- و انّک لعلی خلق عظیم – فستبصر و یبصرون – بایّکم المفتون – انّ ربّگ اعلم بمن ضلّ عن سبیله و هو اعلم بالمهتدین
در ابتدا چند نکته از جلسه قبل یادآوری شد. از جمله این که قسم های قران جای تامل دارد. در جایی به ملائکه قسم یاد می کند مثل والعادیات و یا والنازعات. در جایی دیگر به مکان مقدس قسم یاد می شود مثل والطور ، وگاه به چیزهایی که به نظر پیش پا افتاده می رسند قسم یاد می شود مثل قسم به انجیر و زیتون که یاد بگیریم به چیزهای تکراری با دیدی متفاوت نگاه کنیم و برایمان همه چیز عادی نشود. با تعمق بیشتری به هرچیز بنگریم
.سوال: از کجا معلوم مخاطب این آیات پیامبراست؟ پاسخ : تمام ضمیرهای تو در قران به پیامبر بر می گردد مگر در مواقعی که داستانی حکایت شود. علاوه براین به پیامبر تهمت مجنون بودن زدند و این پیامبراست که خدا او را می ستاید و می گوید خلق عظیمی دارد. نکته دیگری که برای من جالب بود ، ضمیر ک در ذلک بود. من همیشه فکر می گردم ذلک یک کلمه است ولی ذا : نشانه است . ل : اضافه شده و ک معنای مخاطب را در دل خود دارد. ذلک الکتاب یعنی ای پیامبری که با تو حرف می زنیم آن کتاب ….. . مصداق دیگر ذلکم الله ربکم است که این مسئله را نشان می دهد.نکته بعدی این بود که خطاب در این آیات خصوصی است . خیلی صمیمانه است . گاه خطاب خیلی محترمانه است. مثل یا ایها النبی ما انت به نعمه ربک بمجنون اما گاه خطاب نشان می دهد فضا خصوصی تر است و نزدیکی را القا می کند. در این سوره خطاب ها با پیامبر این گونه است.
سوال : مفتون را چه معنایی کردید؟ : پاسخ : فریب خورده – شبیه مجنون – در اصل از فتنه می آید که می تواند هم بار منفی و هم بار مثبت داشته باشد. و یا در حالت خنثی به کار رود.ولی این جا بار منفی دارد یعنی فتنه ای است که به عذاب منجر خواهد شد.
نکته آخری که از جلسه قبل مورد بحث قرار گرفت مسئله مجنون و جن زدگی است. ومسئله تنفر پیامبر از این فرهنگ خرافه پرستی است. برای نمونه عرب جاهلی برای حفظ فرزندان خود طلسم و چشم زخم به دست بچه می بستند. قران و پیامبر با این تفکرات“ روح شریر و بیرون کردن روح شریر و جن و غیره“ مبارزه می کنند. به جای پناه بردن به این طلسم ها در سوره های معوذتین بیان می کند که بگویید به خدا پناه می برم . اما اصل شر وجود دارد. شاید به تعبیر امروزی همان انرژی های منفی است. حال پیامبری که از این فرهنگ بیزار است و آمده آن را متحول کند خود به تهمت جن زدگی دچار می شود و به همین جهت پیامبرگرچه تحمل می کند اما از این مسئله به شدت رنج می برد.
فلا تطع المکذّبین – ودّوا لو تدهن فیدهنون – ولا تطع کل حلّاف مهین – همّاز مشّاء بنمیم – منّاع للخیر معتد اثیم – عتلّ بعد ذلک زنیم – ان کان ذا مال و بنین – اذا تتلی علیه ایاتنا قال اساطیر الاولین – سنسمه علی الخرطوم
در این آیات صفات کسانی که با پیامبر مقابله می کنند تشریح می شود. بارزترین صفت تکذیب کردن حرف حق است. خداوند به شدت از پیامبر می خواهد که از این گروه هیچ گونه پیروی نکند. در سوره عبس و تولی هم می بینیم که پیامبر عاقلانه رفتار می کند ، چون می داند در نظام قبیله ای برای آن که بتوانی سریعتر تحولی را ایجاد کنی کافیست رییس قبیله را هدایت کنی و او خود دیگران را مسلمان خواهد کرد. اما خداوند که از منظر بالاتری به قضیه می پردازد می فرماید که رها کن این ها را مهم همان پیرمرد فقیر است. خداوند می داند که هدایت کردن این ها نتیجه ای نخواهد داشت و آن ها از مواضع منفعت طلبی خود پایین نخواهند آمد. این ها آدم هایی هستند که تا دیروز به پیامبر لقب امین داده بودند و حالا که پیامبر اظهار می کند که رسول خداوند است می گوید دروغ می گویی . این ها وحی نیست بلکه جنی در وجود تو به تو الهام می کند.این جا بحث ظرافت هاست و این آیات برای این نازل می شوند که خداوند پیامبر را هدایت کند که مبادا دچار لغزش شود. حلّاف یعنی بسیار سوگند خورنده – مهین از مهانت به معنی پستی و حقارت است. کسی که بی جهت و بسیار به نام خدا سوگند یاد می کند معلوم است برای خداوند ارزشی قائل نیست.هماز : به کسی می گوند که با ایما و اشاره و یا بازبان از دیگران عیب جویی کند. مشاء یعنی رونده یا بسیار رونده ولی مشاء بنمیم یعنی کسی که بسیار این طرف آن طرف می رود اما برای سخن چینی و دو بهم زنی. – دو بهم زن حرفه ای.مناع للخیر: بسیار منع کننده از خوبی کردن به دیگران- نه تنها خود خوبی نمی کند، دیگران را هم منع می کند.معتد: تعدی کننده – تجاوز کننده اثیم : بسیار گناهکار عتلّ : از نظر روحی غلیظ و درشتخو – زنیم= گناهکار حرفه ای – بی تبار- بی هویت – همه کاره- همچنین به قسمت اویزان و زیادی گوش گوسفند هم زنیم می گویند. پس صفت این ها می تواند انگل اجتماع بودن هم باشد.حالا چرا این همه ویژگی های منفی در این شخص وجود دارد؟ به خاطر این که خودش را صاحب قدرت می داند. این که مال و پسران دارد فکر می کند که نمی تواند به پیامبر که فقط اصالت دارد ولی از بچگی به یتیمی بزرگ شده و قدرت و ثروتی ندارد اهمیتی بدهد. در سوره مدثر هم این ها را به صورت کسانی که به خاطر داشتن ثروت نسبت با آیات خدا عناد می ورزند توصیف می شوند. این ها تا آیات خوانده می شود می گویند داستان های پیشینیان است. البته اساطیر را می توان هم داستان ها و اسطوره های قدیمی معنی نمود وهم برگرفته از کلمه سطر و یسطرون به معنی نوشته ها.پیامبر تهدید نمی کند. این جا خداوند است که تهدید می کند و می گوید به زودی داغ بر بینی اشان می نهیم. بینی در عرب کنایه از بزرگی و عزت است . خداوند در این جا به جای بینی کلمه خرطوم را به کار می برد. و معنای ایه مبتلا کردن مکذبین به عذاب است.
Posted in قران
کل ماجرا از ترسیم شکل باد پنکه به عنوان یک پروژه دانش آموزی شروع شد . بهانه ای بود برای کار با نرم افزار مت لب. اما بعد فوت باد منظم تری بود که نهایتا دستگاهی ساختیم که فوت را اندازه می گرفت. الان رفتیم سراغ اسپیرومتری و چند تن مقاله از اینترنت داون لود کردیم که بخونیم. اما هدف ایجاد یک بروشور برای پخش بین مردم و هشدار در مورد آلودگی هواست.بلکه میزان آگاهی مردم افزایش یافته و معتقدیم با نگران کردن مردم راجع به سلامتی آن ها می توانیم حرکتی ایجاد کنیم که مردم خودشان به فکر راه های کاستن آلودگی هوا بیافتند. اگر مقاله خوب و مربوطی سراغ داشتید استقبال می کنیم. لطفا در پروژه ما سهیم باشید.
Posted in مهندسی پزشکی
ن و القلم و ما یسطرون
قصد دارم انشاء الله در سال جدید تمام جلسات قران را در سایت بگذارم تا دوستانی که از ما دورند و دوست دارند بدانند در جلسه چه خبر است بدانند. پس از سوره مائده قرار شد سوره قلم را بخوانیم. این سوره مکی است و 52 آیه دارد.
سوره با حرف ” ن ” شروع می شود. نمی دانم کجا خوانده بودم که نون یعنی ماهی .جالب است که الان یادم امد . در نماز غفیله که می گوید و ذالنون . در این سوره نهایتا صحبت از صاحب الحوت است. که حضرت یونس است . در هر صورت یک بار آیه را بدون “ن” خواندم و یک بار با حرف “ن” . به نظرم با “ن ” بسیار فصیح تر آمد. اما گذشته از این که حروف مقطعه آدم را به فکر فرو می برد که این چه رازی و چه رمزی است شاید هم تنها رازش همین باشد که قران از حروف تشکیل شده. خواندنی است و فهمیدنی. به هر حال خداوند به قلم قسم یا د می کند و آن چه که می نویسند.نکته جالبی که در این آیه بود کلمه سطر است که هم به معنی ردیفی از کلمات است و هم ردیفی از درختان و هم ردیفی از آدمیان.
به نظر می رسد که حضرت علی علیه السلام و طلحه و زبیر جوانان با سوادی بوده اند که به محض نازل شدن وحی آن را می نوشته اند. آیا قسم به این سطور است که نوشته می شود؟ شاید قلم نشانه فرهنگ است . جالب است خداوند از زبان کسی به قلم سوگند می خورد که در تمام عمرش حتی یک سطر ننوشت.
نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت به غمزه مسئله آموز صد مدرس شد.
شاید هم اشاره به قدرتی است که قلم و آنچه می نویسند در طول تاریخ داشته است و شاید هم به قول آقای قرائتی سوگند به قلم به جای سوگند به بیان تشویق به سواد آموزی است و ترغیب به نوشتن و خواندن.
در جمله بعد می گوید ما انت به نعمه ربک بمجنون
که تو به خاطر نعمت پروردگارت جن زده نیستی. مجنون شاید در این جا به معنی دیوانه نباشد. می دانیم که در فرهنگ عرب جاهلی شعر رواج دارد. این عرب معتقد بود ه است که هر شاعری جنّی در جان خویش پنهان دارد که به او الهام می کند. شاید یکی از دلائلی که قران تاکید بر مجنون نبودن پیامبر دارد ریشه در این مسئله دارد که پیامبر شاعر نیست و جن ندارد و جن به او الهام نمی کند. به نظر می رسد که پیامبر نیز از این فرهنگ خرافی بیزار بوده است و بارها شعرا را مذمت کرده است. و حال شنیدن این که پیامبر جن زده و شاعر است گویا بر پیامبر دشوار است.و تاکید خداوند برای تسلی روح و روان پیامبر گرامی است.
نکته دیگری که در این آیه است این است که چرا ابتدا به قلم و آن چه می نویسند قسم یاد می شود و آن گاه گفته می شود که پیامبر مجنون نیست. ربط این دو آیه چیست؟ ولله اعلم.
و ان لک لاجرا غیر ممنون : و همانا برای تو پاداشی بی پایان است. کلمه من به معنای قطع است و غیر ممنون به معنای لاینقطع می باشد. معنای دیگر نیز می تواند این باشد که الطاف الهی بر پیامبر بدون منت است. ولی معنای اول به نظر زیبنده تر است.
و انک لعلی خلق عظیم: و حقا که تو بر اخلاق بزرگی استواری. در این جا شاید بد نباشد که پاره ای از صفات حضرت رسول را به رشته تحریر در آوریم . حضرت رسول ساده بود: کفش خود را می دوخت ، لباس خود را وصله می زد، گوسفند را خودش می دوشید، با بردگان هم غذا می شد، بر زمین می نشست ، نیازهای خود را از بازار خود تهیه می کرد، با توانگران و فقرا دست می داد و تا طرف دست خود را پس نمی کشید ایشان دست خود را نمی کشید، به همه سلام می کرد، اگر چیزی تعارفش می کردند هرگز آن را تحقیر نمی کرد حتی اگر یک خرمای پوسیده بود، کم خرج و کریم الطبع بود و خوش معاشرت. بدون این که قهقه کند همیشه تبسمی بر لب داشت، بدون این که چهره در هم کشد همیشه اندوهگین هم به نظر می رسید.بدون ذلت همیشه متواضع بود ، بدون اسراف سخی بود ، بسیار نازک دل و مهربان بود.هرگز دست طمع به سوی چیزی دراز نکرد، هنگام بیرون رفتن از خانه خود را در آینه می دید و موی خود را شانه می زد، هیچ گاه در مقابل دیگران پای خود را دراز نمی کرد، هیچ وقت شخصی از او چیزی در خواست نکرد که جواب نه بشنود و هرگز جاجت حاجتمندان را رد نکرد.نمازش درعین تمامیت سبک بود و خطبه اش کوتاه . مردم او را به بوی خوشی که از او به مشام می رسید می شناختند.کلامش روشن بود به طوری که هر شنونده ای آن را می فهمید و هر گاه با مردم حرف می زد در حرف زدن تبسم می کرد.
فستبصر و یبصرون بایکم المفتون: پس به زودی می بینی و آن ها نیز می بینند که کدامیک از شما فریفته شده اید . و شاید هم به معنای آن باشد که به زودی معلوم خواهد شد که کدامیک از شما در فتنه هستید.
ان ربک هو اعلم بمن ضل عن سبیله و هو اعلم بالمهتدین:
همانا پروردگارت خود به انکه از راهش منحرف شده آگاه تر است و همو به هدایت یافتگان داناتر است.
پایان جلسه اول
.
Posted in قران
یا ایها الذین امنوا علیکم انفسکم لا یضرکم من ضل اذا هتدیتم الی الله مرجعکم جمیعا فینبئکم بما کنتم تعملون
ای کسانی که ایمان آورده اید بر شما باد رعایت نفس خودتان ، چه آنانکه گمراه شدند گمراهیشان به شما ضرر نمی رساند اگر شما خود راه را از دست ندهید؛ بازگشت همه به خداست و پس از آن آگاهتان می کند به آنچه عمل می کردید.
در این آیه نکته ظریفی هست و آن کلمه جمیعا است . به نظر می رسد همه راه ها و بیراهه ها به سوی خدا منتهی می شود. اما راه ها مختلف است. یکی انسان را به رستگاری می رساند و یکی او را در نهایت زیانکار می کند. برخی راه ها کوتاه است و رشد و رستگاری در آن مسلم است و بعضی طولانی و منجر به هلاکت و نابودی. نکته دیگری که در این آیه هست این است که به نظر می رسد بر مومن لازم است که به کار خود وهدایت خود بپردازد و ضلالت و شیوع گناهانی که از مردم می بیند او را نلغزاند و مردم او را مشغول نکنند. او هم خود به کار مردم نپردازد. حق حق است اگر چه مردم ترکش کنند، باطل باطل است گرچه دودستی آن را بگیرند. نکته سوم این است که گویا آیه مومنین را نهی می کند از این که از ضلالت کسی که گمراه شده مرعوب و متاثر شوند و این باعث شود که راه هدایت را رها کنند. درست است که امر به معروف و نهی از منکر بر هر مومنی واجب است اما برای نجات مردم از هلاکت باید مواظب بود خود هلاک نشویم. حالا بر شما باد نفستان یعنی چه ؟
علامه طباطبایی در المیزان بحث مفصلی نسبت به این آیه دارد و به آیات زیادی اشاره می کند که خلاصه آن این است که بر مومن لازم است نفس را زیر نظر گرفته و اعمال صالح او را تحت مراقبت قرار دهد. نفس شما راه هدایت شماست. فراموش کردن هدف باعث از یاد بردن راه می شود. کسی که خدای خود را فراموش کند خود را فراموش می کند. جز خود انسان چیز دیگری نیست که طریق انسان باشد. طریق انسان نفس اوست و خدای سبحان هدف و منتهای سیر اوست و این راه اختیاری نیست بلکه چاره ای جز پیمودن آن نیست. آیه نمی خواهد مردم را سفارش کند که از پیمودن راه سر نپیچند فقط می خواهد مومنین را به حقیقتی که از آن غفلت داشته اند آگهی دهد. توجه داشتن به راه بی اثر در اعمال انسان نیست. عمل نفس را مطابق با سنخ خود بار می آورد. نفس موجودی است ساده و معتدل که تقوا و فجور را به آن نسبت می دهند. موجودی که به فجور آلوده می شود و با تقوا تزکیه می شود. مربی نفس انسان عمل اوست. اگر عمل با واقع و غایتی که ایجاد و صنع نفس برای آن بوده مطابقت داشته باشد آن را کامل می کند و نفس سعید و نیکبخت می گردد.انسان موجودی است تحت تربیت الهی . این تربیت تربیتی تکوینی است. خداوند کار آدمی را از جهت سعادت و شقاوت و رستگاری و حرمان مبنی بر احوال نفسانیاتی نموده که آن احوال خود مبنی براعمالی است که از انسان سر می زند. کسانی که به این نکته آگاهی دارند که در زندگی در حال پیمودن راهی هستند که یک قدم نمی توانند از آن تخطی کنند و درهر لحظه متوجه هستند که نسبت به خدای خود در چه موقفی هستند و با سایر اجزای عالم چه نسبتی دارند ، احوالشان با کسانی که به این قضیه فکر نمی کنند فرق دارند. در انسان متفکر شرک و اعتقاد به موهومات و دوری از خدا و تکبر شیطانی و استغنای پوشالی و خیالی یکی پس از دیگری به توحید و درک حقایق و نزدیکی به خدا و تواضع رحمانی و فقر و عبودیت در برابر خدا تبدیل می کند.
معرفت نفس و سیر انفسی بهتر از سیر آفاقی است زیرا معرفت نفس عادتا خالی از اصلاح اوصاف و اعمال نفس نیست. نفس یک آیه است و معرفت آیات به خودی خود انسان را به خدای سبحان و صفات و افعال او آشنا می سازد. اگر انسان به طور محکم و مستدل به این معارف برسد به حقیقت و واقع زندگیش راه یافته و با کمال وضوح می بیند که زندگیش دائمی و پایدار و سعادتش جاودانی و همیشگی است. نظر در آیات آفاقی و معرفت حاصل از آن نظر و معرفتی است فکری و علمی و حصولی بر خلاف نظر در نفس و قوای آن و حالت های وجودی آن که معرفتی شهودی اس و علمی است حضوری. انسان در می یابد که نفسش اگرچه در ظاهر با مردم است لیکن ودر واقع دائم با پروردگار خود در خلوت است. عامه مردم خدا را از همین طریق آفاقی می شناسند که سنت پیامبر و ائمه نیز آن را نیز می پذیرد اما مومنین هم از سیر آفاقی و هم از سیر انفسی برخوردارند.
حضرت علی علیه السلام می گوید عارف کسی است که نفس خود را بشناسد و آن را آزاد سازد و از هر چیزی که دورش می کند منزه بدارد.و نیز فرمود در شگفتم از کسی که برای گمشده خود جار می زند و از این وآن می پرسد ، در حالی که خودش را گم کرده و در پی یافتن خود نیست.و نیز فرمود هر کس نفس خود را شناخت دیگران را بهتر می شناسد و هر کس نسبت به نفس خود جاهل باشد نسبت به دیگران جاهل تر است.
ممکن است این آیه را به خطاب اجتماعی حمل نمود و گفت که روی سخن با جمیع مومنین است و مراد اصلاح وضع اجتماعی جامعه اسلامی و حفظ عمل صالح و شعائر عامه اسلامی است . در این جا خداوند وعده می دهد که چنین جامعه ایمانی از ضرری که غیر مسلمانان و گمراهان بخواهند به آن بزنند مصون هستند.خوب مطالبی که نقل شد عمدتا از المیزان بود اما برای من یک نکته باقی ماند که به صورت سوال می پرسم . اگر نفس راه است و همه راه ها به سوی خدا می رود ، شقی شدن چه معنایی دارد. هنوز از چیزهایی که خواندم و در بالا نوشتم قانع نشده ام.
Posted in قران
گودال قتله گاه پراز بوی سیب بود
تنها تر از مسیح کسی بر صلیب بود
سرها رسید از پی هم مثل سیب سرخ
اول سری که رفت به کوفه حبیب بود
مولا نوشته بود: بیا ، ای حبیب ما
تنها همین ، چقدر پیامش غریب بود
مولا نوشته بود: بیا دیر می شود
اخر حبیب را ز شهادت نصیب بود
مکتوب می رسید فراوان ولی دریغ
خطش تمام کوفی و مهرش فریب بود
اما حبیب رنگ خدا داشت نامه اش
اما حبیب جوهرش امن یجیب بود
یک دشت سیب سرخ به چیدن رسیده بود
باغ شهادتش به رسیدن رسیده بود
بند دوازدهم از چهارده بند با کاروان نیزه از علیرضا قزوه
در تاریخ اسلام در پنجاه ساله ی بین وفات رسول خدا و شهادت حسین بن علی علیه السلام جریانات و تحولات فوق العاده ای رخ داد. محققین امروز به خصوص آن هایی که به اصول جامعه شناسی آگاه هستند، متوجه نکته ای شده اند. مخصوصا عبدالله علائلی با این که سنی است شاید بیشتر از دیگران روی این مطلب تکیه می کند. او می گوید بنی امیه بر خلاف همه قبائل عرب ( قریش و غیر قریش ) تنها یک نژاد نبودند، نژادی بودند که طرز کار و فعالیتشان شبیه طرز کار یک حزب بود. افکار خاص اجتماعی داشتند و تقریبا نظیر یهود در عصرما بلکه در طول تاریخ که نژادی هستند با یک فکر و ایده ی خاص که برای رسیدن به ایده ی خودشان گذشته از هماهنگی ای که میان همه ی افرادشان وجود دارد، نقشه و طرح دارند. قدمای مورخین بنی امیه را به صورت یک نژاد زیرک و شیطان صفت معرفی کرده اند. امروز با این تعبیر از آن ها یاد می کنند که بنی امیه همان گروهی هستند که با ظهور اسلام ، بیش از هر جمعیت دیگری احساس خطر کردند و اسلام را برای خودشان خطری عظیم شمردند و تا آن جا که قدرت داشتند با اسلام جنگیدند، تا هنگام فتح مکه که مطمئن شدند دیگر مبارزه با اسلام فایده ندارد، آمدند و اسلام ظاهری اختیار کردند. پیغمبر اکرم با آنان معامله مولفه قلوبهم می کرد، یعنی مردمی که اسلام ظاهری دارند ولی اسلام در عمق روحشان نفوذ نکرده است. پیغمبر اکرم در زمان خودش هیج کار اساسی را به بنی امیه واگذار نکرد ولی بعد از پیغمبر تدریجا بنی امیه در دستگاه های اسلامی نفوذ کردند و بزرگترین اشتباه تاریخی و سیاسی که در زمان عمربن خطاب رخ داد ، این بود که یکی از پسران ابوسفیان به نام یزید والی شام شد و بعد از او معاویه حاکم شام شد و بیست سال یعنی تا آخر حکومت عثمان برشامات که مشتمل بر سوریه و قسمتی از ترکیه فعلی و لبنان و فلسطین فعلی بود حکومت می کرد. عثمان که خلیفه شد گو این که با سایر بنی امیه از نظر روحی تفاوت هایی داشت ولی بالاخره اموی بود. پای بنی امیه به طور وسیعی در دستگاه اسلامی باز شد. بسیاری از مناصب مهم اسلامی نظیر حکومت مصر و کوفه و بصره به دست بنی امیه افتاد. حتی وزارت خود عثمان به مروان حکم افتاد . این قدم بس بزرگی بود که بنی امیه به طرف مقاصد خودشان پیش رفتند.معاویه روز به روز وضع خودش را تحکیم می کرد. تا زمان عثمان این ها فقط دو نیرو را در اختیار داشتند، یکی پست های مهم سیاسی و دیگر بیت المال و قدرت اقتصادی. با کشته شدن عثمان معاویه نیروی دیگری را هم در خدمت خودش گرفت و یک مرتبه داستان خلیفه مظلوم را مطرح کرد و احساس دینی و مذهبی گروه زیادی از مردم را لااقل در همان منطقه شامات در اختیار گرفت. می گفت خلیفه مسلمین خلیفه اسلام مظلوم کشته شد و انتقام خون خلیفه مظلوم واجب است و باید گرفت. احساسات دینی صدها هزار و شاید میلیون ها نفر از مردم را به نفع خویش در اختیار گرفت. خدا می داند که معاویه در روضه ی عثمان خواندن های خود چقدر از مردم اشک گرفته است. بعد از شهادت حضرت علی علیه السلام ، معاویه خلیفه مطلق مسلمین شد و دیگر همه قدرت ها در اختیار او قرار گرفت. در این جا یک قدرت چهارم را نیز توانست استخدام کند و آن اجیر کردن شخصیت های دینی و به اصطلاح روحانیت. از آن روز بود که یک مرتبه شروع کردند به جعل و وضع حدیث در مدح عثمان و حتی مقداری در مدح شیخین چون معاویه این را به نفع خودش و به ضرر علی علیه السلام می دید. چه پول ها که در این راه مصرف و خرج شد. …تاریخ نشان می دهد بنی امیه افراد به اصطلاح روشنفکر آن زمان را درست مثل مرغی که دانه ها را جمع کند یکی یکی جمع می کردند و سر به نیست می نمودند. معاویه غیر از از بین بردن مساوات اسلامی و سر به نیست کردن روشنفکران حرمت های الهی را نیز هتک نمود و دیگر حرامی باقی نماند مگر این که این ها مرتکب شدند و برای آن که مردم را باژگونه کنند اسلام را باژگونه کردند . مثل پوستینی که باژگونه شود که نه تنها گرمی نمی دهد بلکه موجب تمسخر این و آن می شود.معاویه در دوره خودش با فکر علی علیه السلام مبارزات زیادی کرد . این که او بخشنامه می کند که در سراسر کشور اسلامی در نماز جمعه ها علی علیه السلام را لعن کنند نشان می دهد که علی علیه السلام به صورت یک نیرو و عقیده و ایمان در روح مردم زنده است . معاویه برای فریب مردم ظاهر را حفظ می کرد اما یزید تشت رسوایی را از بام انداخت . یزید پرده اموی ها را درید و در این شرایط است که حضرت ابا عبدالله نهضت خود را آغاز می کند. همان طور که قران برا ی آهنگ پذیری ساخته نشده ولی این طور هست و آهنگ خاصی را به خود می پذیرد که بر دلها نفوذ می کند، حادثه کربلا نیز برای شبیه سازی ساخته نشده اما وقتی انسان تاریخ عاشورا را می خواند ، استعدادی برای شبیه سازی در آن می بیند.1200 سال پیش کسی فکر نمی کرده که این حادثه تا به این حد گسترش پیدا کند. متن تاریخ این حادثه گویی اساسا برای یک نمایشنامه نوشته شده است. ما شهادت ها و فجایع زیادی را در طول تاریخ می بینیم اما این داستان برای صحنه بودن گویی ساخته شده است. بقیه اش را از کتاب حماسه حسینی نوشته استاد مرتضی مطهری بخوانید.
Posted in تاریخ