ن – والقلم و ما یسطرون – ما انت بنعمه ربّک بمجنون – و انّ لک لاجرا غیر ممنون- و انّک لعلی خلق عظیم – فستبصر و یبصرون – بایّکم المفتون – انّ ربّگ اعلم بمن ضلّ عن سبیله و هو اعلم بالمهتدین
در ابتدا چند نکته از جلسه قبل یادآوری شد. از جمله این که قسم های قران جای تامل دارد. در جایی به ملائکه قسم یاد می کند مثل والعادیات و یا والنازعات. در جایی دیگر به مکان مقدس قسم یاد می شود مثل والطور ، وگاه به چیزهایی که به نظر پیش پا افتاده می رسند قسم یاد می شود مثل قسم به انجیر و زیتون که یاد بگیریم به چیزهای تکراری با دیدی متفاوت نگاه کنیم و برایمان همه چیز عادی نشود. با تعمق بیشتری به هرچیز بنگریم
.سوال: از کجا معلوم مخاطب این آیات پیامبراست؟ پاسخ : تمام ضمیرهای تو در قران به پیامبر بر می گردد مگر در مواقعی که داستانی حکایت شود. علاوه براین به پیامبر تهمت مجنون بودن زدند و این پیامبراست که خدا او را می ستاید و می گوید خلق عظیمی دارد. نکته دیگری که برای من جالب بود ، ضمیر ک در ذلک بود. من همیشه فکر می گردم ذلک یک کلمه است ولی ذا : نشانه است . ل : اضافه شده و ک معنای مخاطب را در دل خود دارد. ذلک الکتاب یعنی ای پیامبری که با تو حرف می زنیم آن کتاب ….. . مصداق دیگر ذلکم الله ربکم است که این مسئله را نشان می دهد.نکته بعدی این بود که خطاب در این آیات خصوصی است . خیلی صمیمانه است . گاه خطاب خیلی محترمانه است. مثل یا ایها النبی ما انت به نعمه ربک بمجنون اما گاه خطاب نشان می دهد فضا خصوصی تر است و نزدیکی را القا می کند. در این سوره خطاب ها با پیامبر این گونه است.
سوال : مفتون را چه معنایی کردید؟ : پاسخ : فریب خورده – شبیه مجنون – در اصل از فتنه می آید که می تواند هم بار منفی و هم بار مثبت داشته باشد. و یا در حالت خنثی به کار رود.ولی این جا بار منفی دارد یعنی فتنه ای است که به عذاب منجر خواهد شد.
نکته آخری که از جلسه قبل مورد بحث قرار گرفت مسئله مجنون و جن زدگی است. ومسئله تنفر پیامبر از این فرهنگ خرافه پرستی است. برای نمونه عرب جاهلی برای حفظ فرزندان خود طلسم و چشم زخم به دست بچه می بستند. قران و پیامبر با این تفکرات“ روح شریر و بیرون کردن روح شریر و جن و غیره“ مبارزه می کنند. به جای پناه بردن به این طلسم ها در سوره های معوذتین بیان می کند که بگویید به خدا پناه می برم . اما اصل شر وجود دارد. شاید به تعبیر امروزی همان انرژی های منفی است. حال پیامبری که از این فرهنگ بیزار است و آمده آن را متحول کند خود به تهمت جن زدگی دچار می شود و به همین جهت پیامبرگرچه تحمل می کند اما از این مسئله به شدت رنج می برد.
فلا تطع المکذّبین – ودّوا لو تدهن فیدهنون – ولا تطع کل حلّاف مهین – همّاز مشّاء بنمیم – منّاع للخیر معتد اثیم – عتلّ بعد ذلک زنیم – ان کان ذا مال و بنین – اذا تتلی علیه ایاتنا قال اساطیر الاولین – سنسمه علی الخرطوم
در این آیات صفات کسانی که با پیامبر مقابله می کنند تشریح می شود. بارزترین صفت تکذیب کردن حرف حق است. خداوند به شدت از پیامبر می خواهد که از این گروه هیچ گونه پیروی نکند. در سوره عبس و تولی هم می بینیم که پیامبر عاقلانه رفتار می کند ، چون می داند در نظام قبیله ای برای آن که بتوانی سریعتر تحولی را ایجاد کنی کافیست رییس قبیله را هدایت کنی و او خود دیگران را مسلمان خواهد کرد. اما خداوند که از منظر بالاتری به قضیه می پردازد می فرماید که رها کن این ها را مهم همان پیرمرد فقیر است. خداوند می داند که هدایت کردن این ها نتیجه ای نخواهد داشت و آن ها از مواضع منفعت طلبی خود پایین نخواهند آمد. این ها آدم هایی هستند که تا دیروز به پیامبر لقب امین داده بودند و حالا که پیامبر اظهار می کند که رسول خداوند است می گوید دروغ می گویی . این ها وحی نیست بلکه جنی در وجود تو به تو الهام می کند.این جا بحث ظرافت هاست و این آیات برای این نازل می شوند که خداوند پیامبر را هدایت کند که مبادا دچار لغزش شود. حلّاف یعنی بسیار سوگند خورنده – مهین از مهانت به معنی پستی و حقارت است. کسی که بی جهت و بسیار به نام خدا سوگند یاد می کند معلوم است برای خداوند ارزشی قائل نیست.هماز : به کسی می گوند که با ایما و اشاره و یا بازبان از دیگران عیب جویی کند. مشاء یعنی رونده یا بسیار رونده ولی مشاء بنمیم یعنی کسی که بسیار این طرف آن طرف می رود اما برای سخن چینی و دو بهم زنی. – دو بهم زن حرفه ای.مناع للخیر: بسیار منع کننده از خوبی کردن به دیگران- نه تنها خود خوبی نمی کند، دیگران را هم منع می کند.معتد: تعدی کننده – تجاوز کننده اثیم : بسیار گناهکار عتلّ : از نظر روحی غلیظ و درشتخو – زنیم= گناهکار حرفه ای – بی تبار- بی هویت – همه کاره- همچنین به قسمت اویزان و زیادی گوش گوسفند هم زنیم می گویند. پس صفت این ها می تواند انگل اجتماع بودن هم باشد.حالا چرا این همه ویژگی های منفی در این شخص وجود دارد؟ به خاطر این که خودش را صاحب قدرت می داند. این که مال و پسران دارد فکر می کند که نمی تواند به پیامبر که فقط اصالت دارد ولی از بچگی به یتیمی بزرگ شده و قدرت و ثروتی ندارد اهمیتی بدهد. در سوره مدثر هم این ها را به صورت کسانی که به خاطر داشتن ثروت نسبت با آیات خدا عناد می ورزند توصیف می شوند. این ها تا آیات خوانده می شود می گویند داستان های پیشینیان است. البته اساطیر را می توان هم داستان ها و اسطوره های قدیمی معنی نمود وهم برگرفته از کلمه سطر و یسطرون به معنی نوشته ها.پیامبر تهدید نمی کند. این جا خداوند است که تهدید می کند و می گوید به زودی داغ بر بینی اشان می نهیم. بینی در عرب کنایه از بزرگی و عزت است . خداوند در این جا به جای بینی کلمه خرطوم را به کار می برد. و معنای ایه مبتلا کردن مکذبین به عذاب است.