یا ایها الذین امنوا علیکم انفسکم لا یضرکم من ضل اذا هتدیتم الی الله مرجعکم جمیعا فینبئکم بما کنتم تعملون
ای کسانی که ایمان آورده اید بر شما باد رعایت نفس خودتان ، چه آنانکه گمراه شدند گمراهیشان به شما ضرر نمی رساند اگر شما خود راه را از دست ندهید؛ بازگشت همه به خداست و پس از آن آگاهتان می کند به آنچه عمل می کردید.
در این آیه نکته ظریفی هست و آن کلمه جمیعا است . به نظر می رسد همه راه ها و بیراهه ها به سوی خدا منتهی می شود. اما راه ها مختلف است. یکی انسان را به رستگاری می رساند و یکی او را در نهایت زیانکار می کند. برخی راه ها کوتاه است و رشد و رستگاری در آن مسلم است و بعضی طولانی و منجر به هلاکت و نابودی. نکته دیگری که در این آیه هست این است که به نظر می رسد بر مومن لازم است که به کار خود وهدایت خود بپردازد و ضلالت و شیوع گناهانی که از مردم می بیند او را نلغزاند و مردم او را مشغول نکنند. او هم خود به کار مردم نپردازد. حق حق است اگر چه مردم ترکش کنند، باطل باطل است گرچه دودستی آن را بگیرند. نکته سوم این است که گویا آیه مومنین را نهی می کند از این که از ضلالت کسی که گمراه شده مرعوب و متاثر شوند و این باعث شود که راه هدایت را رها کنند. درست است که امر به معروف و نهی از منکر بر هر مومنی واجب است اما برای نجات مردم از هلاکت باید مواظب بود خود هلاک نشویم. حالا بر شما باد نفستان یعنی چه ؟
علامه طباطبایی در المیزان بحث مفصلی نسبت به این آیه دارد و به آیات زیادی اشاره می کند که خلاصه آن این است که بر مومن لازم است نفس را زیر نظر گرفته و اعمال صالح او را تحت مراقبت قرار دهد. نفس شما راه هدایت شماست. فراموش کردن هدف باعث از یاد بردن راه می شود. کسی که خدای خود را فراموش کند خود را فراموش می کند. جز خود انسان چیز دیگری نیست که طریق انسان باشد. طریق انسان نفس اوست و خدای سبحان هدف و منتهای سیر اوست و این راه اختیاری نیست بلکه چاره ای جز پیمودن آن نیست. آیه نمی خواهد مردم را سفارش کند که از پیمودن راه سر نپیچند فقط می خواهد مومنین را به حقیقتی که از آن غفلت داشته اند آگهی دهد. توجه داشتن به راه بی اثر در اعمال انسان نیست. عمل نفس را مطابق با سنخ خود بار می آورد. نفس موجودی است ساده و معتدل که تقوا و فجور را به آن نسبت می دهند. موجودی که به فجور آلوده می شود و با تقوا تزکیه می شود. مربی نفس انسان عمل اوست. اگر عمل با واقع و غایتی که ایجاد و صنع نفس برای آن بوده مطابقت داشته باشد آن را کامل می کند و نفس سعید و نیکبخت می گردد.انسان موجودی است تحت تربیت الهی . این تربیت تربیتی تکوینی است. خداوند کار آدمی را از جهت سعادت و شقاوت و رستگاری و حرمان مبنی بر احوال نفسانیاتی نموده که آن احوال خود مبنی براعمالی است که از انسان سر می زند. کسانی که به این نکته آگاهی دارند که در زندگی در حال پیمودن راهی هستند که یک قدم نمی توانند از آن تخطی کنند و درهر لحظه متوجه هستند که نسبت به خدای خود در چه موقفی هستند و با سایر اجزای عالم چه نسبتی دارند ، احوالشان با کسانی که به این قضیه فکر نمی کنند فرق دارند. در انسان متفکر شرک و اعتقاد به موهومات و دوری از خدا و تکبر شیطانی و استغنای پوشالی و خیالی یکی پس از دیگری به توحید و درک حقایق و نزدیکی به خدا و تواضع رحمانی و فقر و عبودیت در برابر خدا تبدیل می کند.
معرفت نفس و سیر انفسی بهتر از سیر آفاقی است زیرا معرفت نفس عادتا خالی از اصلاح اوصاف و اعمال نفس نیست. نفس یک آیه است و معرفت آیات به خودی خود انسان را به خدای سبحان و صفات و افعال او آشنا می سازد. اگر انسان به طور محکم و مستدل به این معارف برسد به حقیقت و واقع زندگیش راه یافته و با کمال وضوح می بیند که زندگیش دائمی و پایدار و سعادتش جاودانی و همیشگی است. نظر در آیات آفاقی و معرفت حاصل از آن نظر و معرفتی است فکری و علمی و حصولی بر خلاف نظر در نفس و قوای آن و حالت های وجودی آن که معرفتی شهودی اس و علمی است حضوری. انسان در می یابد که نفسش اگرچه در ظاهر با مردم است لیکن ودر واقع دائم با پروردگار خود در خلوت است. عامه مردم خدا را از همین طریق آفاقی می شناسند که سنت پیامبر و ائمه نیز آن را نیز می پذیرد اما مومنین هم از سیر آفاقی و هم از سیر انفسی برخوردارند.
حضرت علی علیه السلام می گوید عارف کسی است که نفس خود را بشناسد و آن را آزاد سازد و از هر چیزی که دورش می کند منزه بدارد.و نیز فرمود در شگفتم از کسی که برای گمشده خود جار می زند و از این وآن می پرسد ، در حالی که خودش را گم کرده و در پی یافتن خود نیست.و نیز فرمود هر کس نفس خود را شناخت دیگران را بهتر می شناسد و هر کس نسبت به نفس خود جاهل باشد نسبت به دیگران جاهل تر است.
ممکن است این آیه را به خطاب اجتماعی حمل نمود و گفت که روی سخن با جمیع مومنین است و مراد اصلاح وضع اجتماعی جامعه اسلامی و حفظ عمل صالح و شعائر عامه اسلامی است . در این جا خداوند وعده می دهد که چنین جامعه ایمانی از ضرری که غیر مسلمانان و گمراهان بخواهند به آن بزنند مصون هستند.خوب مطالبی که نقل شد عمدتا از المیزان بود اما برای من یک نکته باقی ماند که به صورت سوال می پرسم . اگر نفس راه است و همه راه ها به سوی خدا می رود ، شقی شدن چه معنایی دارد. هنوز از چیزهایی که خواندم و در بالا نوشتم قانع نشده ام.
اگر عمل با واقع و غایتی که ایجاد و صنع نفس برای آن بوده مطابقت داشته باشد آن را کامل می کند و نفس سعید و نیکبخت می گردد.
سلام
این جله بسیار پرمغز است؛ امید که بتوانیم اعمالی را انتخاب کنیم که با صنع نفس و غایت آن مطابقت داشته و با انجام آن؛ به کمال برسیم. و از پرداختن به اموری که در این راستا نیستند؛ پرهیر نماییم. الهی آمین
By: حسن زارع on January 19, 2008
at 10:18 pm
مهم خود راه است که همه راهها به یک حقیفت واحد می رسند
به نظر من خوب بودن و بد بودن زمانی معنی پیدا می کند که ما مفایسه و فیاس را انجام می دهیم. واگر نه همه اشیاء وحقایق خیر محض هستند چون از یک حقیقت واحد سرچشمه می گیرند.
جانت خوش باد
By: pooyaa on January 20, 2008
at 10:12 am
به نام خدا
مهم این است که بدانیم در مورد انسان؛ هم راه و هم رونده؛ و هم سازنده راه؛ خود انسان است. یعنی اینکه ما باید بدانیم در هر قدم؛ مسیر قدم بعدی را میسازیم. اگر قدم کنونی به سمت خیر و خوبی بود؛ قدم بعدی نیز یک گام جلوتر در همان خوبی و خیر است که اصطلاحا به آن پیشرفت میگوییم.
اما اگر قدم کنونی؛ به سمت شر و زشتی بود؛ قدم بعدی یا پیشرفت در زشتکاری است؛ یا برگشت و توبه از راه خطا.
حال اگر بدانیم این راه؛ از وسط جان ما میگذرد؛ بری ما کاملا قابل هضم میشود که منظور خداوند از آیه شریفه چیست.یا ایها الذین امنوا علیکم انفسکم لا یضرکم من ضل اذا هتدیتم الی الله مرجعکم جمیعا
یعنی مسیر از میان جان شماست؛ مواظب این مسیر باشید. اگر مواظب جان و نفس خود باشید و دیگران گمراه باشند؛ به شما ضرری نخواهند زد.
چراکه آنها به درون جان شما نفوذی ندارند. آنها حداکثر در بیرون از جان شما تحرکاتی دارند؛ نه در درون. حال اگر شما درون را مراقبت نمایید؛ مشکلی نخواهید داشت. پس مهم مراقبت از جان خویش است؛ که بستر آن راه می باشد.
اگر مراقب درون باشید؛ از بیرون خطری شما را تهدید نخواهد کرد؛ گرچه بیرون وقتی آلوده باشد؛ سخت تر خواهد بود رفتن.
اگر هم ما همه چیز را خیر محض بدانیم و بخواهیم در مسیر خودمان از این نگاه استفاده خوشبینانه نماییم؛ در واقع بین تکوین و تشریع؛ خلط کرده ایم.
در تکوین؛ همه چیز خیر است؛ در این شکی نسیت؛ ولی فراموش نکنیم اختیار و زندگی ما در عالم تشریع است.همه راهها بسوی خدا میرود؛ ولی تو می خواهی خداوند با چه جلوه ای تو را ملاقات نماید؟
با جلوه های جلالی مانند قهار؛ منتقم؛ شدید العقاب و یا با جلوه های جمالی مانند عفو؛ غفور؛ رحیم؛ رحمان و…..
آری همه ما به خدا خواهیم رسید که خودش وعده فرموده؛ ولی مهم این است که او؛ با چه جلوه ای ما را ملاقات نماید.
خداوند ما را از دوستان و منظورین نظر رحمتش قرار دهد؛ نه از غافلان و مطرودین درگاهش
By: حسن زارع on March 9, 2008
at 12:58 am
آقای زارع
از کامنت عمیقتان ممنون . مثل همیشه با تعمق همیشگی خود مسئله را بررسی فرموده اید. خداوند به شما هرچه در خور شماست عطا فرماید
دشت سبز
By: dashtesabz on March 9, 2008
at 5:21 pm
منظور من هم در راستای صحبتهای آقای زارع بود. منتها دلیلی که من شخصا دیدگاه کلی الهی را (برای خودم ترجیح می دم)
این است که شخصا مدتها در راه خوب بودن و راه درست را رفتن تلاش کرده ام و در مورد خودم به این نتیجه رسیده ام که تنها به خود فکر کردن و تلاش فردی بدون عشق به خالق پیشرفت ناممکن است و سیاست خالق این است که به همه فیض می رساند درست مانند معلمی که درس را به همه شاگردان یکسان ارائه می کند ولی هر شاگردی بسته به استعداد فردی بیشتر از این فیض برخوردار می شود. وظیفه من هم بعنوان بنده خدا پیروی از سیاست خداست بنابراین یک مومن باید نسبت به تمام اشیا و مخلوقات با دیده محبت بنگرد و نه تنها خود را افضل نشمرد بلکه خاک راه باشد یک فرد مومن ایده ال آنقدر به خدا نزدیک شده که به ایمان محض رسیده، در قلب خودش اطمینان را حس می کند و همیشه مسرور و خوشحال است، من شخصا زمانی احساس آرامش می کنم که کل اشیاء را زائل در اراده خدا می بینم و ندا “الملک و الملکوت لک یا اله العالمین ” را می شنوم. در اینجا دیگر خیر و شر معنا ندارد.
البته این دیدگاه ایده الی است ولی باید برای رسیدن به ایده ال تلاش کرد؛ این راه من است
By: pooyaa on March 12, 2008
at 6:49 pm