تفسیر سوره ی صافّات
مقدمه
پس از تفسیر سوره ی قلم نتوانستم وارد وبلاگم شوم و مدت ها با آن که سعی می کردم پسوردم را نمی گرفت . از آن موقع تا به حال با دوستان روی بسیاری از سور و آیات دیگر تعمق کرده ایم. نکته ای که بیش از همه چیز در این تعمق به آن پی برده ام این است که وقتی یک آیه را از متن قبل و بعد آن جدا می کنی و مانند یک کلمه ی قصار از آن می خواهی استفاده کنی معنی آن به درستی دریافت نخواهد شد. به یاد حرف دکتر شریعتی می افتم که می گفت خدایا عقیده ام را از دست عقده ام مصون بدار. و خدایا کاری کن که بدون شناخت کامل و درست کسی یا چیزی راجع به آن قضاوت نکنم. کاری که بسیاری از مسلمانان ما بی مهابا می کنند و به هیچ کس و هیچ چیز جز به شخصیت خود توهین نمی کنند.
به نام خداوند بخشنده ی مهربان
والصّافات صفّاً – فالزّاجرات زجراً – فالتّالیات ذکراً- انَّ الهکم لواحد
سوگند به صف کشیدگان – و به نهی کنندگان – و به تلاوت کنندگان پیاپی – که به یقین معبود شما یگانه است.
در این آیات تصویری از مسیر نزول وحی ترسیم می گردد. فرشتگانی که صف کشیده اند و فرشتگان محافظی که اجازه ی خدشه دار شدن این مسیر را نمی دهند و فرشتگانی که پی در پی تلاوت می کنند تا وحی به پیامبر رسانده شود و آدمیان بفهمند که معبودشان یگانه است.
کلمه صافات جمع صافه است و صافه جمع صافّ است و معنی این کلمه یعنی جماعتی که در صفی منظم قرار دارند. کلمه ی زجر به معنی نهی و بازداشتن و منصرف کردن از کاری هر چند با تهدید ومذمت و کتک باشد. تالیات نیز از ماده تلاوت است که به معنی در پی هم خواندن است.
این که این صف کشندگان و نهی کنندگان و تلاوت کنندگان چه کسانی هستند ، گفتارهای متفاوتی در مورد آن هست. برخی می گویند منظور فرشتگان است برخی هم گفته اند مومنین هستند و برخی آیات قران را دانسته اند.
چنانکه در سوره ی عبس نیز در این باره می خوانیم: فی صحف مکّرمه – مرفوعه مطهره – بایدی سفره – کرام برره – یعنی قران در صحیفه هایی مورد احترام و بلند پایه و پاک به دست سفیرانی بزرگوار و نیک سرشت نازل گردید.
این سوره در قران اولین سوره ای است که با قسم آغاز می شود.
وقتی با دوستان این سوره را می خواندیم ، در پی خواندن معنای کلمات در ذهنم تصویری از ملکوت خداوند نقش بست . احساس می کردم رشته ای از عوامل نامرئی مرا با دنیای دیگری که فقط احساسش می کنم ولی تصویر مبهمی از آن دارم پیوند می دهد. تصور فرشتگانی که بال های خود را گشوده اند و فرشتگانی که اهریمنان را زجر داده و دور می کنند و فرشتگانی که پی در پی آیات قران را تلاوت می کنند تا در این مسیر وحی خداوند بر قلب پیامبر نازل شود بیشتر برایم به نقاشی قشنگی می مانست که دلم می خواست نقاش بودم و آن را ترسیم می کردم. و تمام این وحی در یگانه بودن معبود خلاصه می شد. معبودی که در آیات بعد به توصیف آن خواهد پرداخت. انگار وحدتی بود که موجب این همه کثرت گشته بود
سلام
خوشحالم و خوشحالیم که دوباره می نویسید
By: Ramin on July 5, 2010
at 4:30 am
مقدمه بسيار زيبايي نوشته بوديد
هميشه مفهوم متن يكپارچه را به مفهوم آيه آيه شده ترجيح مي دهم
By: امير on July 14, 2010
at 11:04 pm
سلام ممنون از نظر. امیدوارم بتوانم بیشتر بنویسم. جای خالی شما را همه ی ما احساس می کنیم. به امید دیدار
By: dashtesabz on July 16, 2010
at 1:37 pm