Posted by: dashtesabz | September 18, 2007

چرا روزه می گیریم

پرواز 

بیشتر عرفا و حکمای الهی نفس ناطقه و روح انسانی را موجودی می دانند آسمانی و ملکوتی که از عالم بالا تنزل نموده و به این بدن عنصری تعلق یافته است. بر خلاف جمعی از آنان که صدر المتالهین نیز از آن جمله است که روح آدمی را از رویدادهای عالم طبیعت می دانند و در حرکت جوهری از ماده به معنی و از جسمانیت به روحانیت تبدیل می شود که در اصطلاح می گویند روح جسمانیه الحدوث و روحانیه البقاء است بر خلاف دسته اول که می گویند روح روحانیه الحدوث است. از طرفداران این عقیده ابن سینا، حافظ و عارف رومی است. ابن سینا در قصیده معروف عینیه اش که به زبان عربی است می گوید:

ابن سینا

کبوتری بس عزیز و ارجمند از جایگاهی بالا ووالا بر تو فرود آمد. با آن که گشاده روی و بی پرده روی نمود از چشم ارباب نظر مستور ماند. گرچه دولت وصالش با کراهت او و علی رغم میل باطنیش برای تو دست داد ولی خود پس از وصل با تو انس گرفت و بر هجران و فراقت نالان گشت. نخست از مجاورت این فضای تیره رنگ، عار و ننگ داشت و به جز با فضای عالم نورانی خود انس نداشت لیکن پس از آن که با کراهت خاطر به هوای این ویرانه بال گشود چنان با این خراب آباد بی آب و گیاه انس گرفت که به گمانم عهدهای دیرین که با یاران خود داشت فراموش کرد و منازلی که تاب فراقش را نداشت از خاطر ببرد ….

و حافظ می گوید

چنین قفس نه سزای چو من خوش الحانیست  

روم به روضه رضوان که مرغ آن چمنم

و مولانا گوید

جان ز هجر عرش اندر فاقه ای    تن ز عشق خار بن چون ناقه ای

جان گشاید سوی بالا بال ها         تن زده اندر زمین چنگال ها

حال چه گفته صدر المتالهین درست باشد چه گفته ابن سینا و حافظ و مولانا ، آدم در طول زندگیش دنبال این است که یا اون کبوتر رو که هست دوباره پرواز بده یا این که روحش کبوتری بشه که پرواز می کنه. اگه همه دنیا رو به شکل تجلی اسماء جمالیه و جلالیه خداوند ببینیم گاهی با جمالش و گاهی با جلالش حال می کنیم. گاهی گریه و زاری و انابه می کنیم و گاهی هم از پرواز یک پرنده آن چنان به وجد می آییم که بدوم تا ته دشت بروم تا سرکوه.  به قول شیخ اجل سعدی

که دریا و هامون و کوه وفلک        بنی آدم و دیو و جن و ملک

همه هر چه هستند از آن کمترند   که با هستیش نام هستی برند

Posted by: dashtesabz | September 15, 2007

2 یهود

از آن جا که طبق قوانین اسلام و مسیحیت رباخواری حرام بود، وام خواهان مسیحی و مسلمان تقاضای وام پیش یهودیان می بردند. در قرن سیزدهم بانکداران مسیحی به رباخواری روی آوردند و دیری نپایید در ثروت و وسعت عمل از یهودیان پیش افتادند. ربا خوار مسیحی اگرچه مجبور نبود مانند یهودی مراقب حفظ منافع خویش در مقابل قتل و غارت باشد، با این همه در سختگیری دست کمی از وی نداشت. هردو به یکسان شخص بدهکار را با شدت و سماجت خاص رومی ها تحت فشار قرار می دادند، سلاطین نیز تمامی آنان را استثمار می کردند.

وام دهندگان مکلف به پرداخت مالیات گزاف بودند و اگر یهودی بودند گاهی دارایی آنان بالکل توقیف می شد. رسم سلاطین بر این بود که برای وام ربح زیادی را مجاز می شمردند و آنگاه هر چند وقت یکبار  سود بدست آمده را از چنگ سرمایه داران بیرون می آوردند.

بستانکار ناگزیر بود به ماموران دولتی رشوه دهد تا اجازه دهند حقش را از بدهکار بازستاند. در سال 1198 میلادی پاپ اینوکنتیوس سوم به منظور تدارک مقدمات جنگ چهارم صلیبی ، به تمام شاهزادگان مسیحی فرمان  داد تا هر جا مسیحیان به یهودیان مقروض باشند، آن ها از پرداخت کلیه ربحی که بربدهیشان تعلق می گرفت معاف سازند. لویی نهم سلطان متدین فرانسه برای رستگاری روح خود ونیاکانش کلیه اتباع را از پرداخت یک سوم قرضی که به یهودیان داشتند معاف گردانید. پادشاهان انگلیسی نیز با صدور فرامینی تعهد پرداخت اصل یا فرع وام یا هردو را به یهودیان باطل می ساختند. هنگامی که بانکدار یهودی از عهده پرداخت مالیات ها و یا عوارضی که به وی بسته شده بود بر نمی آمد دولت با مراجعه به پرونده وام های وی تمام یا بخشی از آن ها را ضبط می کرد و به بدهکار اطلاع می داد وام خود را به دولت بپردازد نه به شخص بستانکار.هنری دوم مالیات مخصوصی به ملت انگلیس بست. یهودیان یک چهارم و مسیحیان یک دهم دارایی خویش را باید به وی  تسلیم می کردند. گاهی یهودیان جور ممکلت را می کشیدند. در سال 1210 میلادی جان {لکلند } پادشاه انگلیس فرمان داد تا کلیه یهودیان کشور اعم از زن ومرد و بچه را زندانی کنند و مبلغ 66000 مارک ( هر مارک معادل نیم پوند نقره بود) از آن ها به عنوان باج گرفتند. و آن هایی را که مظنون به پنهان داشتن رقم دقیق پس اندازشان بودند هر روز با کشیدن یک دندان شکنجه دادند تا به اقرار آمدند. در سال 1230 هنری سوم با این اتهام که یهودیان سکه رایج مملکت را تراشیده اند ( و ظاهرا برخی به این عمل دست زده بودند) یک سوم کلیه اموال منقول یهودیان انگلیسی را توقیف کرد و چون سود سرشاری عاید خزانه پادشاه شد این عمل در 1239 تکرار شد. دو سال بعد دوباره 20000 مارک به زور از آنان گرفتند ودر 1244 این رقم به 60000 مارک افزایش یافت که معادل بود با کلیه عواید سالانه پادشاه.  هنگامی که هنری سوم از ارل آوکورنوال مبلغ 5000 مارک وام گرفت تمام یهودیان انگلستان را به عنوان وثیقه به وی واگذار کرد. بر اثر تحمیل شرایط سخت از 1252 تا 1275 بر یهودیان چنان کارد به استخوان آن ها رسید که تقاضای ترک دسته جمعی انگلستان را نمودند که با آن ها موافقت نشد. ادوارد اول وام دادن به قصد رباخواری را اکیدا ممنوع کرد و 280 یهودی به خاطر سر پیچی از این فرمان در لندن تکه تکه ، چهار شقه ، و به دار آویخته شدند. عده دیگر نیز در ولایات به قتل رسیدند و اموال صدها یهودی به نفع خزانه مملکت ضبط شد

Posted by: dashtesabz | September 13, 2007

فرازی از دعای افتتاح

ماه رمضان بر عاشقان خدا مبارک 

خدایا ستایش را به سپاس از تو آغاز می کنم و تو بر من منت می گذاری که مرا به درستی وادار می کنی و یقین دارم که تو در موضع گذشت و رحمت مهربان ترین مهربانانی و د رجای شکنجه و انتقام سخت ترین کیفرکنندگان و در موضع بزرگ منشی و بزرگواری بزرگترین جبّاران هستی. خدایا تو به من برای خواندنت و خواهش و سوال کردن از خود اجازه دادی پس ای شنوا ثنایم را بشنو و ای مهربان خواسته و خواهشم را پاسخ ده و لغزشم را ندیده گیر . ای معبود من چه بسیار غمزدگی ها که از دل من برداشتی و اندوه هایی که زدودی و لغزش هایی که نادیده گرفتی و چه بسیار رحمتی که گستردی و حلقه بلایی که گشودی

Posted by: dashtesabz | September 12, 2007

مادون 3

صبحی دیگر آغاز می شود. در و دیوار خانه با فرش های کوچک انا فتحنا ، پنج تن و ان اکرمکم عندالله اتقیکم تزیین شده است. بیرون از اتاق و روبروی آن در هالی که از دو طرف  بدون دیوار است و به طبیعت باز است و فقط سقف دارد و از دو طرف به ال خانه محدود است قالی کرمان پهن است و منتظر چیدن صبحانه. عسل مادون بی نظیراست. تمام زخم ها را در این جا با عسل مداوا می کنند حتی سوختگی ها را .

dsci0043.jpg      dsci0044.jpg   

  مادر بیدار است. تعریف می کند که دست تنها 7 تا قالی 12 متری بافته است و 9 تا پشتی و دوتا جانماز قالی. پیره زن 78 سال سن دارد. زانوانش درد می کند. کورتون باعث شده کمی سنگین شود. امان از دست این داروهای شیمیایی و آثار مخرب آن.

دیروز که قفسه را مرتب می کردم نایلون کوچکی بود که ده الی 20 تا لوبیا چیتی توش بود. خسته شده بودم و خواستم بندازم بره چون یک شیشه پر از لوبیا چیتی هم بود. اما نبودن سوپر باعث شد به آرامی نایلون را باز کنم و محتویاتش را به شیشه منتقل کنم. آدم ناخودآگاه صرفه جو می شود.

قرار است امروز برویم آبگرم لاله زار. وجود آب گرم نشان می دهد این منطقه کاملا  زلزله خیز است. با خودم فکر می کنم آیا این خانه ها که از سنگ سنگین است در مقابل زلزله مقاومت دارد. بعید می دانم.  این جا همه پسرخاله دخترخاله ،پسرعمو دختر عمو، پسردایی دختر دایی هستند ولی تعدادکودکانی که دیوانه باشند کم است در حالی که در وضعیت مشابه در دهات یزد تعداد بیماران روانی بیشتر است. شاید علت آن هوای گرم یزد و سرد مادون است.  

حرف های دهدار برایم جالب است. معلم ادبیات است. امسال بازنشست شده است. قصد داشته کار را ترک کند اما چون معلم خوبی است از چندین جا باز هم برایش تقاضای کار فرستاده اند. می گوید درکرمان با معلمی حداقل روزی 20000 تومان را می توانم داشته باشم ولی در ده هر چقدر هم که جان بکنم روزی 2000 تومان هم نمی شود. صحبت از درست کردن رودخانه است و هزینه سرم سام آور آن.

امروز نیمه شعبان است و مادر بزرگ تخمه ها و شکلات هایی را که شاید 6 ماه بیشتر است قایم کرده رو می کند و از مهمان ها پذیرایی می کند. آب و هوای مادون آن قدر خوب است که تخمه ها هنوز بوی تندی نگرفته است. ده جشن گرفته و از بلند گو اشعاری در مدح امام زمان پخش می شود.

پیره زنی بالای 90 سال با یک کیسه ترشاله ( برگه زردآلو) بردوش  از راه می رسد. در چشمم معجزه خلقت جلوه می کند. کاملا سالم و سرحال. کیسه بالای 5 کیلو وزن دارد. آن را به زمین می اندازد و می نشیند با دهدار صحبت کردن. از دهدار عسل می خرد و دهدار که فوق العاده او را به خاطر غیرتش دوست دارد یک کیلو عسل به او جایزه می دهد. مناعت طبع پیره زن دیدنی است. dsci0053.jpg 

از او می پرسم مادر چی می خوری. می خواهم ببینم رمز سالم ماندنش چیست. اشک به چشمانش می نشیند و نیم ساعت از سختی هایی که به خاطر مریضی پارسال متحمل شده صحبت می کند. می گذارم حرف هایش را بزند بعد به نرمی می پرسم ولی نگفتی غذای تو چیست. نیم ساعت دیگر از خانمی تعریف و تمجید می کند که به او گهگاه سری می زند و برای او چند قرص نان می برد. برای بارسوم که می پرسم دهدار می گوید عسل ، روغن حیوانی و نان. غذای او این است. دهدار به من می گوید این خانم آدم حسابی است و پولداره فکر نکنی آدم بی سروپایی است و لبخند به چهره زن می نشیند و من می گویم حقش باشد.dsci0052.jpg

پیره زن ( بلقیس ) می گوید 25 سال مردِ من در جا( بستر ) افتاده بود. می گوید او فرهاد و بود و من شیرین. یک بار هم جلوی کسی دستم را دراز نکردم. می گوید قلندری بود اما سکته کرد و در بستر افتاد و 25 سال از او پرستاری کردم . می گوید آخه 35 سال باهم نون و نمک خورده بودیم. می گوید نوشابه مسموم خورد و کور شد و سکته کرد. از عروسش می گوید که پیشنهاد کرده بوده زمین را بفروشند و در شهر خانه رهن کنند و پیره زن گفته بود زبونتو بذار لای دندان های پچلوت مگه زمین به این راحتی گیر میاد.

Posted by: dashtesabz | September 11, 2007

سفرنامه مادون 2

مادون به گونه ای شبیه بهشت است. تابستان بخاری هیزمی روشن کردیم. از پیرمرد که بیش از 2000 درخت گردو و صدها سپیدار و زردآلو و گلابی کاشته می پرسم پدر چطور این سنگ ها را در چینه های باغ چیدی . برخی از سنگ ها بسیار بزرگند. پسرش به کمک می آید و جواب می دهد که زمین این جا پر از سنگ است و این جا قبلا رودخانه ای بوده و هنگامی که می خواهند منطقه ای را درخت بکارند سنگ ها را جمع می کنند و چینه ها را می سازند.

dsci0037.jpg

پیرمرد بالای 80 سال سن دارد. می گوید زمانی که انگلیسی ها این جا بودند یادش است. تعریف می کند که قبلا رودخانه بسیار پر آب بوده و زنان و مردان انگلیسی در این رودخانه به شنا می پرداخته اند و ماهیگیری می کرده اند. پدر سوخته ها انگار همه جای دنیا ملک پدرشان است. یکی از بومیان که رگ غیرتش بالا می آید یک بوته گزنه از صحرا می کَند و به میان آن ها رفته و تن هر کدام را با یک نوازش گزنه چرب می کند. و این پایان ماهیگیری و ترویج عریانی در این رودخانه برای آن ها  می شود. مردک به داخل جنگل ها که گویا انبوه تر هم بوده می گریزد و حتی دستگیرش هم نمی توانند بکنند.

پیرمرد

در سال های اخیر چندین بار در این روستا سیل آمده و باغ های کنار رودخانه را نابود کرده است. گویا آب راه مشخصی ندارد و یکهو از کوه سرازیر می شود و باغ ها را می برد. آن ها که قوی تر بوده اند کنار رودخانه را سنگ چین کرده اند و کیسه های شن که آب به داخل باغشان نفوذ نکند. منظره سه درخت خشک گردو که چوبش را فروخته اند و مردی در حال قطع کردن آن هاست دلخراش و ناگزیر است. سه درخت به 80 هزار تومان که با اره برقی قطع می شوند

دهدار در خانه ای است که من در آن سکونت دارم. یک سال است که دهدار شده است. روستاییان آمده اند و کنار او نشسته اند و باهم گپ می زنند و مسائل روستا را با او بیان می کند. خوش مشرب، خونسرد و مهربان است و تلاش می کند قاضی خوبی باشد و همه را از خود راضی نگه دارد و سخنان هر دو طرف قضیه را بشنود. همه او را دوست دارند.  

Posted by: dashtesabz | September 7, 2007

سفرنامه مادون

dsci0012.jpg 

صبح بعد از صدای موبایل که برای نماز بیدارت می کنه اولین صدایی که می شنوی صدای خروس هاست. انگار خروس ها هم با صدای موبایل بیدار شده اند. جالب این بود که چند دهن آواز خواندند و به اندازه یک نماز صبح سرو صدا کردند و بعد از نماز صبح مثل آدما یا خوابیدن یا ذکر زیرلب گفتند. شب گذشته مادر بزرگ به همه اصرار کرده بود که در پنجره لانه اشان را ببندند تا روباه آن ها را نگیرد و چون کسی گوش نکرده بود خودش با چند طناب آن را به صورت مشبک بسته بود. عجب زن با غیرتی بود. با هفتاد سال سن و پاهایی که خیلی درد می کرد با من از سر صبح تا شب یک سره کار کرد. آفرین به غیرت این زن. هر چی می گفتم مادر من کار می کنم که تو کار نکنی می گفت من شرمنده ام که مهمونم باید کار کنه

dsci0026.jpg

     بعد صدای پرنده ها آرام آرام شروع شد. اما هر کدام پس از دوسه بار آواز خواندن ساکت شدند. پنجم شهریور است و آدم از سرما یخ می زند اونم کجا توی روستایی از روستاهای کرمان. از اتاق می زنم بیرون و سعی می کنم در سرما طاقت بیارم. دندان هایم از سرما به هم می خورد. لحاف ها سنگین و قطور هستند. کنار سکو می نشینم و یک پتو بدور خودم می پیچم. همانطور که مادر بزرگ می گفت روباه می آید. راستی صدای سگ عو عو و صدای گربه میو میو است. صدای روباه بّه بّه است. دلم می خواهد صدای پرنده ها را تک تک در ذهنم برای همیشه ثبت کنم. یکی باد به غبغب انداخته می خواند دیگری مثل زنجره ها می خواندولی آن قدر درخت ها انبوه و درهم است که به سختی می توان پرنده ها را دید. روز گذشته وقتی به روستای مادون رسیدیم دو عقاب را دیدیم. می گویند از موقعی که عقاب ها آمده اند کلاغ ها کم شده اند. دیشب سر شب گویا گراز ها هم سری به باغ زده بودند. دوست مهربان من که مرا به روستایشان دعوت کرده بود می گفت گراز ها خودشان را محکم به درخت گلابی زده اند و گلابی ها ریخته و شروع به خوردن کرده اند. گلابی کیلویی 1800 تومان هم برای گراز ها گویا مزه دارد. سه نوع درخت گلابی در اینجا هست.حاج حسینی که میوه اش مزه ذال ذالک میدهد، تپو که سفت تر است اما کوچک و گلابی که بزرگ می شود و شبیه گلابی های همیشگی

مادون ده کوچکی بین دو رشته کوه کوتاه است که نمونه آن را در سرتاسر کرمان می توان دید.

dsci0013.jpg

 مردم قدیمی آن عاشق کاشتن درخت هستند. اینجا زمین کم است و مردم بر سرِ زمین، آب و میوه درخت گردو گه گاه باهم کل کل می کنند

 درختان دیگری نظیر زرد آلو، آلوی وحشی ، آلبالو و گیلاس نیز دارد

  خانه های آن همه سنگی است با سقف های چوبی و به شکل اِل که در یک ضلع آن آشپزخان و اتاق کوچک و در ضلع دیگر آن هال قرار دارد که با بخاری هیزمی با رقص شعله زیبا محل تجمع و خوابیدن همه است

dsci0030.jpg 

هر از گاهی در این روستا سیل و حشتناکی می آید و درخت های نزدیگ رودخانه را از بین می برد قبلا این روستا رودخانه بسیار پر آبی داشته و لی در شهریور ماه آب بسیار کمی در آن بود

 دم آفتاب زدن است و خروس ها دوباره با رساترین آواز باغ می خوانند. گویا سحر برای مومنان و دم آفتاب برای سست ایمانان که نماز را به موقع نمی خوانند. التماسی دوباره برای بخواب رفته گان که برخیزند. پرنده دیگری می خواند: قوکوکوقوکو قوکوکو قو کو- و بعد لابلای صدای خروس و صدای قوی این پرنده آواز گنجشکان وبلبلان صدای زمینه را می سازد. سمفونی خداوند.حالا دیگر آفتاب تلاش می کند تا از لابلای شاخه ها سرک بکشد

 مهمترین ویژگی این ده این است که مغازه ندارد. و شما مثل بقیه جاها کاغذهای اشی مشی و چیپس و غیره را نمی بینید و مردم هم واقعا زندگی می کنند بدون نیاز به این همه تنقلات بی مزه به جایش کشک می جوند که بسیار خوش مزه است

 ده به خاطر محروم ماندن از مظاهر بی محتوای تمدن جدید صاف و ساده و پاک و تمیز است.  البته برق دارد، آب لوله کشی دارد و تا چند سال دیگر هم گاز خواهد داشت که این قسمت قضیه خوب است . فعلا با سیلندر گاز کار می کنند.مغازه ها در قلعه عسگر هستند که در 6 کیلومتری این ده و اقع شده . دعا می کنم ایکاش هرگز پای هیچ سوپر مارکتی به این ده باز نشود تا دخترکان و پسرکان لوس و ننر و چاق و خپل شهری دائم از آن چیپس و پفک نخرند و کاغذهایش را نریزند. این جا مردم به طور خود کفا زندگی می کنند. ماست ، شیر ، دوغ ، پنیر ، گوشت و نان خود را تامین می کنند. بقیه را هم از قلعه عسگر می آورندکه کاش نمی آوردند. مایع های ظرفشویی که درختان را خشک می کند و چیزهای بی معنی و بی مصرف دیگر. خیلی ها رها کرده اند و رفته اند بردسیر یا کرمان و سال به سال فقط برای جمع کردن گردوهای پدربزرگ می آیند. دیگران کاشته اند و این ها می خورند و لی متاسفانه این نسل جدید نمی کارد تا دیگران بخورند. تازه از بی توجهی اشان درخت های قدیمی نیز خشک می شوند.در شادی هماهنگی با طبیعت گنجشک ها دسته جمعی کنارت روی زمین می نشینند تا دانه جمع کنند و تو احساس گرسنگی می کنی. ساعت 5 صبح است و برای به جوش آوردن آب هیزم ها را روی هم در اجاق می چینم. هیزمی که از باغ هایی است که در دو طرف رودخانه تا بالای کوه کشیده شده اند.

 

Posted by: dashtesabz | August 24, 2007

خدا

ای خدایی که خالق بشری  مهربانتر ز مادر و پدری هر شب این گونه است با تو سخن ای خدا بعد از آن چه باید گفت؟

Posted by: dashtesabz | August 24, 2007

پیام قران

هر چه بیشتر قران را مطالعه می کنم، احساس می کنم پیامد فهمیدن پیام قران سنگین است.

Posted by: dashtesabz | August 14, 2007

تاریخ یهود

این روزها به سرگذشت قوم یهود علاقه مند شده ام که ببینم چرا اروپا این قدر با این ها بد تا کرد و نهایتا هم سعی کرد اون ها را از بین خودشون بیرون کنه. تاریخ ویل دورانت خیلی قشنگ اینو نشان داده.

راب ربن تلمودی بزرگ یهودیان بابلی، به پیروان خویش اندرزی زیرکانه داده بود به این مضمون که: با یک صد اشرفی تجارت کنید، استطاعت خرید گوشت و شراب را خواهید داشت؛ همان مبلغ را در کشاورزی به کار اندازید، حداکثر ممکن است نان و نمکی عاید شما شود.

تسخیر اورشلیم به دست صلیبیون، فتح مدیترانه به دست ناوهای ونیز و جنووا، به سوداگران ایتالیایی در مقابل بازرگانان یهودی مزیتی می می بخشید، ورهبری یهود در عالم تجارت با قرن یازدهم سپری شد. حکومت ونیز، حتی قبل از جنگ های صلیبی، حمل و نقل کالاهای بازرگانی یهودی را در کشتی های ونیزی ممنوع ساخته بود. اندکی پس از این واقعه، اتحادیه هانسایی بنادر دریای شمال و بالتیک خود را به  روی سوداگران یهودی بست. در قرن دوازدهم کار به جایی رسید که بازرگانی یهودی بیشتر جنبه داخلی داشت و حتی در همین قلمرو تنگ نیز از همه طرف با قوانینی که یهودیان را از فروش کالاهایی گوناگون منع می ساخت محدود بود. این بود که یهودیان به امور مالی روی آوردند. در ابتدا فقط صرافی می کردند اما بعد برای سرمایه گذاری در معاملات بازرگانی پول قبول می کردند و نهایتا در ازای دادن وام ربح می گرفتند. اسفار خمسه و تلمود چنین عملی را در میان یهودیان مجاز ندانسته بود لکن این نهی شامل معاملات بین یهودی و غیر یهودی نمی شد.

 

Posted by: dashtesabz | August 12, 2007

سلام دنیا

من اومدم فعلا شاد و سرحال سبز سبز . امیدوارم که دلاتون سبز باشه.

« Newer Posts

Categories